ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه

آتش شمارۀ 10، مهر 1391



آتش
شمارۀ 10، مهر 1391
از اینجا دانلود کنید


سرسخن : به مناسبت بازگشایی دانشگاهها 
سـنگر آزادی را رها نمیکنیـم!
قهر سرمایه و حریق تعصب
ظاهرا و باطن تهران
مهندسی فکر مردم
خدا هم تاریخ خود را دارد
کابوس یک مهمانی  پیمان پناهی
واقعیت کمونیسـم چیست؟
آموختیم که  آرمانگرا و بلندپرواز باشیم...
با کارگران جنوب

ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

مهندسی فکر مردم


مهندسی فکر مردم

سیما توکلی

در گیر و دار تهیه این شماره نشریه بودیم که فیلمی درجه چندم در نقد محمد به اینترنت راه یافت و جماعتی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا (که در گفتمان امروزی کشورهای اسلامی خوانده میشوند) به فراخوان معلوم نیست چه کسی در اعتراض به فیلم به خیابان ریختند. پرداختن به توطئهها و برنامههای سیاسی پشت این جریان مقاله دیگری میطلبد ولی آن چه بسیار جلب توجه میکرد هم صدایی دشمنان مردم (از کهنه پرستانی که به خیابان ریختند تا دستگاههای فکرسازی و دولتیان «غرب» و «شرق») در دفاع از مذهب بود. پیام اصلی که در این چند روز لحظه به لحظه و ساعت به ساعت از طریق تمامی رسانههای رسمی اصلی به جهانیان رسید این بود که نباید به مذهب و اعتقادات مذهبی توهین کرد. «مقدس» دانستن اعتقاداتی که هیچ پایه علمی ندارند (و عملا در مقابل علماند و مردم را اسیر جهل میکنند) بخشی از حملات خزنده ارتجاع رنگارنگ به تفکرات علمی و مترقی است. این ایدئولوژی / سیاست که در بیست سال اخیر سرعت بیشتری گرفته معنی سکولاریسم را (از جمله در نوشتههای سازمان ملل) از «غیر مذهبی» به «همه مذهبی» تغییر داده است و مرتبا هم پیشروی میکند. ساختارها و نهادهای مذهبی (مدارس، معابد....) در همه کشورها مورد حمایت مادی و معنوی دولتها قرار دارد. ولی مذهب فقط یک بُعد از تفکر (یا عدم تفکر) را در بر میگیرد و فکرسازی در سرمایهداری هم فقط به تبلیغ مذهب و خرافات ماوراء الطبیعه محدود نمیشود.
---
در یکی از دانشکدههای بزرگ رشتۀ تبلیغات در آلمان، استاد برای معرفی این رشته به دانشجویانش میگوید «هنر ما این است که کاری میکنیم تا مردم مف دماغشان را بخورند و لذت هم ببرند.» پیامهای بازرگانی صدا و سیمای جمهوری اسلامی را نبینید که چنین بی رمق و ضعیف جلوه میکنند؛ در سطح جهان بودجههای عظیم برای تربیت استعدادها صرف میشود، آخرین تکنولوژیها به کار گرفته میشود، هنرمندان کوچک و بزرگ استخدام میشوند تا کالاهای کوچک و بزرگ را به ما بفروشند. اغلب به تبلیغات مستقیم هم بسنده نمیشود و در برنامههای جدی در پوشش ارائه نوآوریهای تکنولوژیک و یا در برنامههای آشپزی و سلامتی کالاهای جدید معرفی میشوند و اشتیاق دستیابی به آنها به تلویح دامن زده میشود. (در کنار برندهای خاص، شیوههای جدید مصرف و ارزشهایی نظیر زیبایی و جوانی همیشگی و خانواده خوشبخت و... نیز به خورد بیننده داده میشود.) ایدئولوژی مصرف، برای تضمین گردش کالا ضروری است. نیازهای کاذب باید ایجاد شود تا چرخ نظام بچرخد. و اگر دولتها در تبلیغ کوکو شانل، آی پد، و کورن فلکس و نستله نقش مستقیمی ندارند، نقششان در حمایت از جامعه مصرفی بلامنازع است (از جمله همین چند روز پیش دولت آمریکا به منظور تشویق مصرف، یک بودجه عظیم چند میلیارد دلاری به بانکها اختصاص داد که بتوانند به مصرف کنندگان وامهای کم بهره به منظور بالا رفتن مصرف بدهند). این که در جامعه سرمایهداری هنرمندانی نظیر اسکورسه زی و نیکول کیدمن و... به خدمت فروش کالاهای بی ارزش و غیر لازم در میآیند یادآور این حرف لنین است که «در جامعهای که پول حکمرانی میکند چطور میتوان صحبت از آزادی هنرمند کرد؟»
بسیار ساده لوحانه است اگر فکر کنیم که فکر در جامعه سرمایهداری آزاد است و تولیدات فکرساز از محذوریت به دورند. هنرمند و نویسنده نه تنها تحت فشار قدرت پول (قابل عرضه بودن، فروش رفتن....) قرار دارد بلکه در بسیاری موارد برای مطرح شدن و یا برای حفظ موقعیت و رفاه به دست آمده به تولید آثاری سوق پیدا میکند که لزوما در راستای اعتقاداتش نیست. واقعیت این است که بخش اعظم عرصههای هنری از گالریهای نقاشی گرفته تا بنگاههای نشر و استودیوهای فیلم سازی در کنترل تجارت بزرگ است. بسیاری از هنرمندان با استعداد برای همیشه گمنام میمانند و مردم از استعدادها و خلاقیتشان محروم. آن فرهنگی که مردم، اکثریت مردم، از طریق گسترده ترین و رایج ترین رسانهها یعنی تلویزیون و سینما (و تا حدودی مجلات) به آن دسترسی دارند فرهنگی است کاملا مهندسی شده و در خدمت ایدئولوژی حاکم. در فیلمهای تلویزیونی و سریالهای آمریکایی (که منبع تغذیه بخش عظیمی از برنامههای تلویزیونی جهان است) خانواده اوج ارزشهای انسانی و اجتماعی تصویر میشود: در فیلمهای خانوادگی، بزرگترین آرزوی زنان جوان سکسی بودن و ازدواج در کلیسا با پیراهن سفید و بچه دار شدن است.... سقط جنین مذموم است و هیچ یک از کاراکترهای فیلم تحت هیچ شرایطی به این کار دست نمی زند. در سریالهای پلیسی از نقش سرکوبگر پلیس خبری نیست، فسادی اگر باشد مربوط به فرد است و نه سیستم. بر خلاف آن چه در واقعیت میگذرد ماموران پلیس با باتوم جوانان فقیر سیاهپوست را لت و پار نمیکنند، بلکه دلشان برای ستمدیدهها میتپد، در خانواده پدر و یا همسر خوب و مهربانند؛ و در خیابان همیشه قدرتمندند و پیروز. جوانان و نوجوانانی که با ارزشهای اخلاقی طبقۀ بورژوازی نمیخوانند خلافکار و وحشی و مریض تصویر میشوند. در فیلمهای جنگی/ تاریخی، دشمنان آمریکا را که گاهی روس گاهی ویتنامی و کره ایها و گاهی عرب هستند از انسانیت تهی میکنند تا رابطه غیر انسانی سربازان و ماموران مخفی و شکنجه گران آمریکایی با آنها برای بیننده توجیه پذیر شود و با دلی خوش نتیجه گیری پایان فیلم را که معمولا با مرگ فجیع یا بمباران شهرها و پایگاههای دشمن همراه است بپذیرند..... این کلیشه سازیها را نمیتوان به سادگی به حساب هنرمندان خاطی و نادان و ساده لوح و یا کسانی گذاشت که «آزادانه ارتجاعی بودن را انتخاب کردهاند». تهیه کنندگان بزرگ هالیوود در کارزارهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نقش دارند، سیاست مداران نیز مستقیما در هالیوود دست دارند (کولین پاول قبل از این که وزیر دفاع دولت بوش پدر شود عضو هیئت رئیسه کمپانی تایم - وارنر یکی از بزرگترین تولیدکنندگان هالیوود بود). سرمایهای که در هالیوود متمرکز است بخشی از ماشین اقتصادی ایدئولوژیک یک نظام است. نظامی که کارکردش پیچیده است و توسط دست نامرئی بازار تنظیم میشود ولی تولیداتش در خدمت حفظ آن است و با هزاران تار مغزها را اسیر خود میکند.
برگرفته از نشریه  آتش شماره 10 

ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

بعد از اجلاس غير متعهدها....

بعد از اجلاس غير متعهدها....


«ما اینيم!»: اين خلاصه چیزي است كه جمهوري اسلامي مي خواست با برگزاري اجلاس سران كشورهاي غير متعهد در تهران به مردم ايران و جهانيان وانمود كند. اما امروز از هر كس كه در مورد اجلاس بپرسي با واژه هايي نظير «افتضاح»، «تحقيرآميز» و «تف سر بالا» از آن ياد مي كند.
جمهوري اسلامي در تحقق اهدافش از برگزاري اجلاس تهران شكست خورد. هنوز هيچكس دقيقا نمي داند كه چند ميليارد خرج تدارك و برگزاري اين نمايش شده بود. نبايد انتظار داشت كه اين ر‍ژيم ضدمردمي بيايد ليست هزينه هايي كه از جيب مردم زحمتكش و فقرزده ايران براي اين كار شد را ارائه دهد. اما آنچه در ذهن مردم حك شد، حضور هزاران نيروهاي انتظامي و بسيج و سپاه در تهران براي پيشبرد يك حكومت نظامي دو هفته اي بود، صدها ساعت برنامه تهوع آور صدا و سيما براي تبليغ اين كارزار پوشالي  بود.
حالا كه زندگي عادي دوباره به شهر تهران بازگشته، فرماندهان انتظامي جمهوري اسلامي (احمدي مقدم و رادان) گوشه اي از نگراني و ترسي كه از «خطرات احتمالي» در روزهاي برگزاري اجلاس داشتند را با ارائه چند آمار به نمايش مي گذارند:
فقط درقرارگاه حفاظت از شخصيت ها 960 نفردرگير بودند و قبل از شروع اجلاس بيش از ۴ بار كل عمليات جابجايي و كنترل مسيرها را تمرين كردند. 110 هزار نيرو از بين دانشجويان بسيجي، عوامل ستادي و نيروهاي احتياط در سطح شهر مستقر شده بودند. گشت هاي بازرسي خودروها قدم به قدم بر پا بود. براي «حفظ آبروي نظام» چندين هزار معتاد و كارتن خواب و کودک خیابانی و ... يك ­شبه از خيابان هاي شهر پاكسازي شدند. (جالب تر اينكه احمدي مقدم از وضع تهران در روزهاي اجلاس چنين نتيجه گيري مي كند كه با سه برابر كردن نيروهاي كنترل و حفظ امنيت در شهر موفق شديم در اين دو هفته يك سوم از بروز جرائم بكاهيم. اين حرف در واقع پيشنهادي براي ادامه برقراري حكومت نظامي یا شبه حکومت نظامی در تهران است.)
از آنجا كه كنترل بزرگراه ها و خيابان هاي شهر به وي‍ژه در محلات پيرامون محل برگزاري اجلاس (ولنجك ـ چمران) نگراني هاي امنيتي ر‍ژيم را به طور كامل رفع نمي كرد، تصميم گرفتند كه با تشويق اهالي به مسافرت چند روزه (و وعده اضافه كردن 30 ليتر به سهميه بنزين طي اين دوره) شهر را خالي از سكنه كنند. مجريان راديو دم به ساعت تبليغ مي كردند كه خانواده ها با شور و شوق خاصي اين فرصت را مغتنم شمرده اند و جاده هاي شمال پر است از مسافران اجلاسي!
اما جمهوري اسلامي واقعا چه اهدافي را دنبال مي كرد؟ 1) مثل هميشه مي خواست اوضاع كشور و نظام را نزد قدرت هاي جهاني و منطقه اي «امن و امان» وانمود كند. اعلام كند كه ديگر از مخالفان خبري نيست. خود را نزد توده هاي ناآگاه دركشورهاي تحت سلطه نماينده مشروع مردم ايران جا بزند و ژست هاي پوچ و دروغين ضد امپرياليستي بگيرد. 2) هدف ديگرش اين بود كه با برقراري يا تجديد روابط اقتصادي و بازرگاني با بعضي از كشورهاي حاضر در اجلاس راه هاي تازه اي براي دور زدن تحريم هاي جهاني پيدا كند. 3) البته در آستانه برگزاري اجلاس، سران ر‍ژيم خيال داشتند براي نجات دولت بشار اسد يك صف بندي حمايتي جديد در بين «غير متعهدها» به وجود بياورند و هم زمان خود را به عنوان اهرم «حل بحران سوريه» به قدرت هاي جهاني معرفي كنند. اما خيلي زود فهميدند كه اين پروژه از حمايت قابل اتكائي در بين كشورهاي عضو غيرمتعهدها برخوردار نيست. بنابراين زبونانه تصميم گرفتند آن را كنار بگذارند. اينكه خامنه اي و احمدي نژاد در سخنراني هايشان از سوريه حتي نام هم نبردند بازتاب همين مساله بود.
اهداف اجلاس تهران براي جمهوري اسلامي هم در بين پاييني ها شكست به بار آورد و هم در بين بالايي ها.  قشرهاي كم درآمد كه جز تمسخر و فحش و لعن و نفرين چيزي نصيب رژيم نكردند. چرا كه تعطيلي هاي ادامه دار در اين اوضاع وخيم اقتصادي براي بسياري از مردم معنايي جز كمتر شدن درآمدها ندارد. برای بسیاری از مردم این سوال طرح شده که تا چه اندازه یک حکومت باید خوار و منفرد باشد که برای نمایش چهره ای دیگر از خود، برای بی لیاقتی اش در تامین حداقل امکانات رفاهی برای مردم ناچار شود سرکیسه را برای چند روزی شل کند، به "زیبا سازی" شهر دست بزند تا در برابر چشمان "اجلاسی" ها تصویری آرام و تمیز و بی ترافیک از تهران ارائه دهد. تا چه اندازه یک حکومت باید بی پایه و ترسان باشد که برای برگزاری یک اجلاس، ده­ها ایست بازرسی به­راه بیندازد تا کیسه خرید نخود لوبیای مردم را هم چک کنند و مخل زندگی و کسب و کار روزمره شود. تا چه اندازه یک حکومت باید بی مایه و دروغگو باشد که این اقدامات را نشانه­ی "ثبات و اقتدار" بنامد و نه نشانه­ی ضعف و اعمال حکومت نظامی. ثبات و اقتداری که قرار است این­طور نمایش داده شود مثل بنا کردن خانه بر روی شن است. كساني كه از بينش سياسي تري برخوردارند مي گويند اين چه جنبش عدم تعهدي است كه رياست قبلي اش با رژيم ديكتاتوري وابسته به آمريكاي مصر بود و مزدوران شناخته شده اي نظير كرزاي و كارگزاران امپرياليست هاي غربي در آفريقا و آمريكاي لاتين و آسيا عضوش هستند.
جنبش غير متعهدها در ابتداي تاسيسش در اواخر دهه 1950 ميلادي (اواخر دهه 40 شمسي) مخلوطي بود از حكومت هاي بور‍‍ژوازي ملي و يا آن دسته ر‍ژيم هاي وابسته اي كه بعد از پايان جنگ جهاني دوم ايجاد شده بودند و ژست استقلال مي گرفتند. اين ها مي خواستند در دعوايي كه بين دو قطب جهاني آمريكا و شوروي جریان داشت، به اصطلاح جانبدار نباشند و روابط شان را با هر دو طرف حفظ كنند. طي سال هاي بعد رشته هاي وابستگي اقتصادي و سياسي و نظامي كشورهاي عضو غير متعهد به قدرت هاي امپرياليستي غرب و شرق محكم تر شد. بعضي شان بيشتر جانب آمريكا و اروپا را گرفتند و بعضي شان متحد بلوك شرق شدند. بعد از پايان جنگ سرد و فروپاشي شوروي، و با ادغام هر چه بيشتر اقتصادها در چارچوب روند گلوباليزاسيون امپرياليستي، نهاد «غير متعهدها» به طور كلي ـ حتي در ظاهر نيزـ موضوعيتش را از دست داد. اين نهاد حالا فقط مجمعي است كه مرتجعان دلال و وابسته هر از گاهي در آن گرد مي آيد تا برخي مراودات اقتصادي را تنظيم كنند؛ اينجا و آنجا بده و بستان هاي ديپلماتيك و سياسي دوجانبه را سازمان دهند؛ يا در جمع نوكران امپرياليسم قدرت خود را به رخ رقيبان شان بكشند.
در همين چارچوب نيز اجلاس تهران چيزي جز رسوايي براي جمهوري اسلامي به بار نياورد. ماجراي سخنراني محمد مرسي كه به تازگي به صلاحديد آمريكا و حمايت حاكمان مرتجع سعودي در مصر به قدرت رسيده همچنان بر سر زبان هاست. مرسي و بان كي مون دبير كل سازمان ملل متحد در واقع زبان آمريكا و غرب در اجلاس تهران بودند. مرسي با آگاهي از ضعف و بحران و چندپارچگي سران جمهوري اسلامي بر ر‍ژيم بشار اسد تاخت و آشكارا خواهان سرنگوني او شد. بان كي مون هم بر مساله هسته اي و حقوق بشر و انتقاد از کسانی که هولوکاست را منکر می­شوند انگشت گذاشت. انگار با هم تقسيم كار كرده بودند تا هيچ شكاف و درزي از جمهوري اسلامي از حمله در امان نماند. تحريف حرف هاي مرسي توسط مترجم صدا و سيما به هنگام پخش زنده تلويزيوني (تبديل کردن سوريه به بحرين!) مايه تمسخر بيشتر ر‍ژيم توسط مردم و مخالفان شده و در رسانه هاي گروهي جهان و محافل ديپلماتيك نيز به رسوايي بيشتر جمهوري اسلامي انجاميده است.    
نكته آخر اينكه، پوچي و روي هوا بودن شعار جمهوري اسلامي يعني «مشاركت در مديريت جهان» بيش از هر جا در سخنراني پاياني احمدي نژاد در اجلاس تهران به نمايش درآمد. تاكيد او بر فرارسيدن «روزي كه او خواهد آمد» و مسيح نيز همراهش خواهد بود و همه ملل دنيا بايد براي چنان روزي از همين امروز تدارك ببينند، احساسي بين حيرت و تمسخر و عصبانيت را در بين سران دولت هايي كه قرار است دوست جمهوري اسلامي باشند به وجود آورد. از حرف هاي احمدي ن‍ژاد پيشنهادي بيشتر از سپردن مديريت شوراي امنيت و احتمالا حق انحصاري وتو به امام زمان بيرون نمي آمد.

نشريه «آتش» ـ 15 شهريور 1391
n-atash.blogspot.com