ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

تحـولات سـوریه و سرنوشت مردم

تحـولات سـوریه و سرنوشت مردم


از مارس 2011 تا ژوئیه 2012 (یعنی از بهار سال 1390 تا تابستان امسال) چه چرخشهایی که در اوضاع سوریه صورت نگرفته است. از جولان دادن تانکهای ارتش بشار اسد در شهر درعا و به خاک و خون کشیدن معترضان تا انفجار بمب در نشست عالی امنیتی در قلب دمشق و کشته و زخمی شدن تعدادی از بالاترین مقامات نظامی و اطلاعاتی رژیم. مسیر وقایع را دیگر جنبش عادلانهای که از بطن جامعه برخاسته و چند دهه استثمار و فساد و ستم ملی و مذهبی را به چالش گرفته، تعیین نمیکند. این جدال مرتجعان وابستۀ حاکم بر سوریه با نیروهای مرتجع وابسته به قدرتهای غربی است که بر تحولات سایه افکنده است.

تکان تند مارس 2011 خودجوش بود و مردمی. فشردۀ خشم زیر خط فقریهایی بود که 50 درصد جامعه را تشکیل میدهند. اعتراضی بود به حاکمیت قشر نازک و فاسد بورژوا عشیرهای علوی و شریکان سنی و مسیحیشان. این اعتراض ریشه در وضعیت تحمل ناپذیری داشت که ستم طبقاتی و ستم ملی و ستم مذهبی شاخصهایش بودند. طغیان چندشغلههای اجباری و خیل جوانان بیکار بود در برابر طبقه حاکمۀ سرمایهدار که «بیکاری»اش از جنس دیگری است و مشغلهای جز سود به جیب زدن و سرکوب مردم و نوکری قدرتهای بزرگ سرمایهداری غرب و شرق ندارد. جنبه دیگر خیزش 2011 عکس العمل جامعه ستمدیدگان کرد بود به ستمهای دیرینه رژیم بعث سوریه که به زور اسلحه، هویتشان را نفی کرد و زمینهایشان را از چنگشان در آورد. خیزش ماه مارس رنگ و بوی بهار عربی داشت. جوان و رنگارنگ بود و یک زندگی متفاوت و نو و بدون سرکوب را جست و جو میکرد. و البته مثل سایر نمونههای بهار عربی در نبود احزاب کمونیست انقلابی، بیبهره بود از دورنما و راه و نقشه و رهبری روشن برای کسب پیروزی، برای یک انقلاب ریشهای اجتماعی.

در آغاز، رفتار آمریکا و اروپا با خیزش مردم با توجه به خطراتی که بی ثباتی اوضاع سوریه میتوانست برای اسرائیل و کل منطقه به همراه داشته باشد، سکوت و اکراه بود. شاید بروز روندهای غیر قابل پیش بینی و مهار ناپذیر در صحنههای دیگر «بهار عربی» در این احتیاط موثر بود. یا شاید با توجه به رقابتهای بینالمللیشان با روسیه و چین، بی سر و صدا به دنبال طراحی نقشهای جامعتر برای کل منطقه در شرایط جدید بودند. به هر حال، رژیم بعث سوریه به هیچ وجه برای امپریالیستهای غربی یک نیروی غریبه یا «غیر خودی» به حساب نمیآمد. سالیان سال غربیها وظیفه کنترل و گاه گوشمالی جنبش آزادیبخش فلسطین را به همین هیئت حاکمه سپرده بودند. کشتار فلسطینیان به سال 1976 در اردوگاه تل زعتر لبنان توسط حافظ اسد پدر بشار انجام شد تا صلح با اسرائیل را به جنبش فلسطین تحمیل کند. همکاری تنگاتنگ رژیم سوریه با آمریکاییها و ائتلاف جنگیشان علیه رژیم صدام به هنگام اشغال کویت در سال 1991 بر هیچکس پوشیده نیست. همین رژیم بود که در سال 1998 در چارچوب یک نقشه مشترک بین المللی و به دستور آمریکا، عبدالله اوجالان رهبر حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) را مجبور به خروج از خاک سوریه کرد تا نهایتا به ماموران امنیتی ترکیه تحویل داده شود. امپریالیستهای غربی با توافق دولت اسرائیل، سوریه را در تامین «امنیت» لبنانِ بعد از سالهای جنگ داخلی شریک کرده بودند و در واقع کنترل ارتش و بخش امنیتی و دستگاه بوروکراتیک دولتی در لبنان را عمدتا به آنها سپرده بودند. در عین حال، لبنان و نیز عراق طی سه دهه به نقطۀ تلاقی منافع طبقه حاکمۀ سوریه با جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده و منافع مشترک استراتژیک، این دو رژیم مرتجع را به شکل فزایندهای به هم متصل کرده بود.

با شروع جنبش ضد حکومتی در مارس 2011 رژیم اسد در هراس از تکرار صحنههای تونس و مصر و لیبی به سرکوب شدید روی آورد و با توجه به ناکارآیی پلیس، ارتش را به جان مردم انداخت. هزاران نفر از نیروهای سپاه پاسداران و نیز مشاوران امنیتی اعزامی از ایران مستقیما در سرکوبهای آغازین شرکت کردند تا شاید اعتراضات در نطفه خفه شود. این چنین بود که پای جمهوری اسلامی در باتلاق وقایع سوریه فرو رفت، به آماج شعارهای خشمگینانه تظاهرکنندگان سوری تبدیل شد، و سرنوشت یا دقیقتر گفته باشیم موقعیت منطقهایاش بیش از پیش به وضعیت هیئت حاکمه فعلی سوریه گره خورد.

سرکوب شدید اما تاثیر معکوس داشت. خشم مردم بیشتر شد، ارادهشان قویتر و اعتراضاتشان گستردهتر. تحولات سیاسی سوریه روی مسیری بی بازگشت افتاد. غربیها آشکارا پا به میدان گذاشتند و خواهان کناره گیری بشار اسد شدند. دولت روسیه هم که از دوستان و حامیان قدیمی رژیم اسد محسوب میشود فعالانه پشت نظم موجود ایستاد و به رقیبان آمریکایی و اروپاییاش اعلام کرد که راه هرگونه اعمال فشار بر دولت سوریه و تغییر رژیم در آن کشور را سد خواهد کرد. یک جنگ کثیف نیابتی دیگر در منطقه آغاز شد که یک طرفش به روسیه و چین و جمهوری اسلامی متکی است و طرف دیگرش به آمریکا و فرانسه و انگلیس و مهرههایی مثل ترکیه و عربستان و قطر.

آنچه «ارتش آزاد سوریه» نام دارد و مسئولیت عملیات نظامی مختلف از جمله بمب گذاریهای جدید در دمشق را به عهده گرفته ارتش و سازمان امنیت ترکیه (میت) سازمان داد. نهادی که به سرعت باندها و فرماندهان نظامی ناراضی در ارتش سوریه را جذب کرد و با نیروهای شبه نظامی فرقههای رنگارنگ بنیادگرای اسلامی در آمیخت. کمکهای مالی عربستان و نیروهای شبه نظامی مرتجع و تازه نفس اعزامی از لیبی هم به یاری «ارتش آزاد» آمد. درست همان موقع که آمریکا و اروپا و مقامات ناتو رسما اعلام میکردند «مخالف راه حل نظامی برای سوریه» هستند، بازوی اورو آسیایی آنها یعنی ترکیۀ «اسلامی معتدل» راه حل نظامی را به اجراء گذاشت. هم زمان «شورای ملی سوریه» با حضور چشمگیر نیروهای اسلام گرا تشکیل شد تا نقش اهرم سیاسی دیپلماتیک علیه رژیم سوریه را بازی کند و نیروهای اپوزیسیون را زیر یک چتر گرد بیاورد (یا در واقع در خدمت طرحهای امپریالیستهای غربی به خط و هرس کند).

از آن پس، دست نیروهای وابسته و مزدور آمریکا و اروپا روز به روز قویتر شد و موضع رژیم جنایتکار سوریه روز به روز ضعیف تر. همکاری و حمایت مستقیم جمهوری اسلامی و مانورها و تاکتیکهای سیاسی و دیپلماتیک برادران بزرگ رژیم بعث یعنی روسیه و چین نیز نتوانست آب رفته را به جوی باز گرداند. امروز اوضاع به جایی رسیده که سران جمهوری اسلامی مجبورند با وحشت نظارهگر روزهای تیره و تار مهمترین متحد منطقهایشان یعنی رژیم بشار اسد باشند؛ و پشت پرده این در و آن در بزنند تا شاید بتوانند پلهای خراب شده را مرمت کنند و روابط فردایشان با مرتجعینی که قرار است جای اسد را بگیرند بیش از اندازه خصمانه نباشد.

نتیجۀ روند جاری تحولات بر سرنوشت خیزش عادلانه مردم سوریه پیشاپیش روشن است. اگر به هر علت «خلاف قاعده»، سیر تحولات جاری به نفع بشار اسد یا به طور کلی هیئت حاکمه کنونی چرخش کند و اینها به تنهایی و یا در ائتلاف با بخشی از مرتجعینی که امروز خارج از حکومتند در قدرت باقی بمانند، انتقامی سخت از تودههای معترضی که با شروع خیزش خود «باعث این همه دردسر شدند» خواهند گرفت. و اگر از قدرت کنار زده شوند که به احتمال قوی چنین خواهد شد، سر رشتۀ امور به دست ائتلاف دیگری از مرتجعین خواهد افتاد که بارها امتحان خود را با سرکوب هرگونه ترقیخواهی و آزاداندیشی پس دادهاند. منجمله همینها که امروز پشتوانۀ دینی عملیاتشان فتوای فسیلهای سلفی علیه «بشار اسد منافق» است. همینها که از همین امروز چماقهایشان را برای سرکوب کارگران و جوانان بیکار و زنان و دهقانان و ستمدیدگان کرد و روشنفکران که برپا کنندگان خیزش علیه رژیم اسد بودند، در هوا تکان میدهند. رهاورد اینها برای مردم سوریه چیزی جز ادامه استثمار، ادامه وابستگی به نظام جهانی سرمایهداری امپریالیستی، تحکیم دستگاه پلیسی و امنیتی، دخالت احکام شرعی در قانون و قضاوت و زندگی اجتماعی و حیطه خصوصی، گسترش ارزشهای قرون وسطایی و مردسالارانه و باورهای خرافی نخواهد بود.

مردم سوریه نیز مانند بقیه مردم در این دنیای بیعدالتی و نکبت و بهره کشی و توطئه هیج راهی ندارند مگر دست زدن به یک انقلاب واقعی و ریشهای اجتماعی، با دستیابی به آگاهی و علم انقلاب، با پرورش و سر برآوردن یک نیروی رهبری کننده کمونیستی از صفوف کارگران و زنان و روشنفکران پیشرو و نواندیش، و با اتکاء به نیرو و ارادۀ مبارزاتی خودشان. این موضوعی است که هر روز ذهن شمار بیشتری از روشنفکران انقلابی و کمونیست و چپ را به خود مشغول میکند. 

حمید محصص

بر گرفته از نشریه شماره 8 آتش مرداد ماه  1391

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر